روزگار خوش

نگارش شده در تاريخ : چهارشنبه, اسفند ۳, ۱۳۹۰
نويسنده : مهدیه بانو      ارسال شده در قسمت : اجتماعي, دل نوشت, عمومي
داغ کن - کلوب دات کام

 

اتفاقن خوش بودن به همین راحتی ست…
چشم هایت را که باز کنی
و همه را ببینی
خوشی!
هیچ چیز را منها نکن
منها شدنی ها خودشان می روند
فقط کافی ست
چشم هایت را باز کنی و
زیر لب زمزمه کنی
چه روزگار خوشی…

 

 

 

 

یک جرعه عشق

نگارش شده در تاريخ : سه شنبه, اسفند ۲, ۱۳۹۰
نويسنده : مهدیه بانو      ارسال شده در قسمت : اجتماعي, دل نوشت, عمومي
داغ کن - کلوب دات کام

آنهایی که عشق را به استهزا می گیرند

همان هایی اند که

به نام عشق به کام هرزگی زده اند…

_____________________

یادم نمی ماند

بی تو

نفس کشیدن

بار ِگران قدرِ ِ زندگی

نگارش شده در تاريخ : چهارشنبه, بهمن ۲۶, ۱۳۹۰
نويسنده : مهدیه بانو      ارسال شده در قسمت : خودموني, دل نوشت
داغ کن - کلوب دات کام

بار گرانی ست کشیدن به دوش

وقتی نمی دانی خودت هم در کجای این مبهم معلق داری دست و پا می زنی

اصلن جای شکایت هم ندارد

تو بگو یک کلمه بگو یک آوا

سکوت مطلق است

 

بعضی وقت ها می ترسی از حرف

از گفتن از فاش کردن

بعضی وقت ها مراعات می کنی

بعضی وقت ها هم دوست نداری اصلن حرفی بزنی

اما بدانند انها که نمی دانند گاهی اگر حرفی نمی زنی از نداشتن حرف نیست از حفظ ابروی آن هایی ست که آدم را بی حرف می خوانند…

 

زندگی هم دوره ی تارو پود زمان است

انگار

لباس زمان هی به قامت زندگیمان تنگ تر می شود

گشت و گذار

نگارش شده در تاريخ : پنجشنبه, بهمن ۲۰, ۱۳۹۰
نويسنده : حسین کیانی      ارسال شده در قسمت : دسته‌بندی نشده
داغ کن - کلوب دات کام

داریم میریم دوغ آباد روستای محل تولد پدر و مادرم!

مطمئنم خوش میگذره!!!

میلاد حضرت محمد و امام جعفر صادق هم مبارکتون باشه!

زائر دور…!

نگارش شده در تاريخ : چهارشنبه, بهمن ۱۹, ۱۳۹۰
نويسنده : حسین کیانی      ارسال شده در قسمت : خودموني, دل نوشت
داغ کن - کلوب دات کام

چند روز پیش مشتریی زنگ زد برای شارژ نرم افزارش و من در حین گرفتن اطلاعات فیش واریزیشون گفتم شما که تهران هستین میتونین از طریق دفتر تهرانمون هم پیگیری بفرمایید برای انجام کاراتون که راحتتر باشین!خانم مشتری بعد مکث چند ثانیه ای گفتن من دلم واسه مشهد پر کشیده!همیشه زنگ میزنم دفتر مشهد و وقتی صحبت میکنم با همکاراتون اخرش میگم رفتین حرم من رو هم یاد کنید…به این واسطه یه کم دلم آروم میگیره!اون خانم بغض کرده بود و من فقط گوش دادم و وقتی داشت خداحافظی میکرد بهش گفتم من از این بعد هر وقت رفتم حرم به یادتون هستم و براتون نماز زیارت میخونم!اونم تشکر کرد و ازم قول گرفت کسی اسمش رو ندونه:(

 

امام رضا منِ مجاورتو ببخش:(

توی غروب

نگارش شده در تاريخ : سه شنبه, بهمن ۱۸, ۱۳۹۰
نويسنده : مهدیه بانو      ارسال شده در قسمت : خودموني, دل نوشت
داغ کن - کلوب دات کام

 

الان داشتم به خیلی چیز ها فکر میکردم

راستی سلام

عهه! خیلی وقت بود اول نوشته هام سلام نکرده بودم

الان یادم آمد که خیلی وقتست برای کسی نامه ننوشته م

چقدر دلم میخواست یک نفری بود آن یکم دور تر ها بعد من هی هر هفته برایش نامه می نوشتم

نه این جوری مجازی ها

با خودکار با جوهر

با کاغذ

مثل همان روزها

که می دویدم دم مغازه ی آقای افشار و یک بغل کاغذ آچار (آچ(ه)ار دیگه) می خریدم و میامدم شروع می کردم به نوشتن آن هم با همین

کلمات:

بنام او

سلام

حالا یا تهش یک عزیز ترینم داشت یا نداشت

چه فرقی میکند؟

یک زمانی بود اصلن ولش کن

چه اهمیتی دارد؟

راستی ها چه اهمیتی دارد که مدتی ادم ها توی زندگی ت هستند و مدتی بعد تر نیست ونابود می شوند

و حتا دلت نمی خواهد به خاطراتشان فکر کنی!

ولش کن!

 

________________________________________________________

توی غروب بازی کردن

 

 

محض تنویر .

نگارش شده در تاريخ : سه شنبه, بهمن ۱۸, ۱۳۹۰
نويسنده : مهدیه بانو      ارسال شده در قسمت : خودموني, طنز
داغ کن - کلوب دات کام

لطفن توی هر وبلاگی که میرید( می روید) به اسم نویسنده ی اون پست دقت کنید…

آخوند و طلبه ای که…!

نگارش شده در تاريخ : سه شنبه, بهمن ۱۸, ۱۳۹۰
نويسنده : حسین کیانی      ارسال شده در قسمت : خودموني
داغ کن - کلوب دات کام

آخوند و طلبه ای که دوست دختر داشته باشه!دیگه نمیتونه بره بالا منبر از محرمات خدا بگه البته میتونه بگه ها…ولی هم خودش رو مسخره کرده و هم خدارو!

آخوند و طلبه ای که زندگیش پر از تجملاته!دیگه نمیتونه بره بالا منبر از ساده زیستن حرف بزنه!البته میتونه بگه ها…ولی هم خودش رو مسخره کرده و هم ساده زیست ها رو!

آخوند و طلبه ای که…..

هم خودش رو مسخره کرده و ..رو

 

بقیش با خودتون!!!

 

 

 

دلتنگی از نوع هوا

نگارش شده در تاريخ : شنبه, بهمن ۱۵, ۱۳۹۰
نويسنده : مهدیه بانو      ارسال شده در قسمت : خودموني, دل نوشت
داغ کن - کلوب دات کام

دوست دارم سیگاری بردارم

گوشه ای پیدا کنم و

آتــــش…

و

دودش

به چشم آنهایی برود که

آتشش را به پا کرده اند

که

سوختن

هم گاهی به تماشایش می ارزد

وقتی میلغزد از دهانه ی آتــــشدان تا دهان تو

________________________________

بی بخاری این روز هایم هم بر میگردد به سرما که چه عرض کنم به یخمای این روزها

هر چقدر هم که هی خودمان را می چپانیم توی جاهای گرم

انگار فایده ای ندارد به حال این سرما!زدگیمان.

بی خودی توی هوا پوووووف میکنیم به بهانه ی بخار درآمدن چه عرض کنم که پوووفمان از خیلی چیز هاست مگر همان یک چیز!

باز خدا را شکر هر کداممان آن دیگری را دارد که دلخوش کندش وگرنه باید مثل تمام دلتنگیهای پارین

می ریختیمش توی چشمهای شما

گرچه حالا هم بوی دلتنگی میدهد

اما این کجا و آن کجا.

________________________

اصلن چند وقتیست هوس کرده ام سرهم بنویسم همه چیز هایی را که هم میشود جدا نوشت هم

سر هم

به لج امیرخانی و من ِ اویش و بیوتنش و همه ی کس و کارش!

حشر محبان علی با علی!

نگارش شده در تاريخ : پنجشنبه, بهمن ۱۳, ۱۳۹۰
نويسنده : حسین کیانی      ارسال شده در قسمت : خودموني
داغ کن - کلوب دات کام

بی بهانه

نگارش شده در تاريخ : دوشنبه, بهمن ۱۰, ۱۳۹۰
نويسنده : مهدیه بانو      ارسال شده در قسمت : خودموني, دل نوشت
داغ کن - کلوب دات کام

خیال می کنی

توی باد رها می شوی

عطر ذهنت پخش می شود

لبخند می زنی

شکوفا می شوی

بهار می شود

و ابر های اردی بهشتی می بارند روی سر تاب بازی هایت…

وقتی “تو” هستی

هفته نامه جبهه،مدیرمسوول مسعود ده نمکی سال ۷۸

نگارش شده در تاريخ : دوشنبه, بهمن ۱۰, ۱۳۹۰
نويسنده : حسین کیانی      ارسال شده در قسمت : سياسي
داغ کن - کلوب دات کام

 

شرح با خودتان!

۲٫۱۵

نگارش شده در تاريخ : یکشنبه, بهمن ۹, ۱۳۹۰
نويسنده : مهدیه بانو      ارسال شده در قسمت : خودموني, دل نوشت
داغ کن - کلوب دات کام

 

شاید بشود گاهی جرات کرد و گفت:

روز هایی در زندگی آدم ها هستند که شاید کم شاید زود پا

اما می توان آن ها را جای تمام عمر جایگزین کرد و

باکی نداشت

از این که روز تولدت را تغییر دهی

دقیقن بگذاری

تولد اولین روز از همین روز ها!…

 

 

 

 

شما چه کاره اید؟

نگارش شده در تاريخ : دوشنبه, بهمن ۳, ۱۳۹۰
نويسنده : حسین کیانی      ارسال شده در قسمت : خودموني, سياسي
داغ کن - کلوب دات کام

نابسامانی بازار ارز و سکه و طلا  تقصیر دلال هاست!

چالشهای سیاسی و جریانات انحرافی و به قول شما شایعات درباره دولت مسببش هاشمی و دارو دسته اش هستند!

گرون شدن اجناس و کم شدن قدرت خرید هم تقصیر مافیای اقتصادیه!

پس آقایان دولت احمدی نژاد

شما چه کاره اید؟

 

 

عیال وار

نگارش شده در تاريخ : یکشنبه, بهمن ۲, ۱۳۹۰
نويسنده : مهدیه بانو      ارسال شده در قسمت : خودموني, طنز
داغ کن - کلوب دات کام

دیروز جوجه ی بابا بودیم

امروز شدیم:عیال

مملکته داریم؟

 

خب منم می ترسم! مگه چیه؟

نگارش شده در تاريخ : شنبه, بهمن ۱, ۱۳۹۰
نويسنده : مهدیه بانو      ارسال شده در قسمت : خودموني, عمومي
داغ کن - کلوب دات کام

بعد از زلزله ای که شد

و بعد از تصادفی که نزدیک بود دیشب آخر شب بکنم و یک ماشین با سرعت ۱۲۰ تا از ۵ سانتیم رد شد

و بعد از تصادفی که امروز صبح پشت چراغ قرمز کردیم و چراغا و جلوی ماشین پدر شوهرم نابود شد

فهمیدم که چقدر جون عزیزم!

و چقدر به ثانیه ای بند…

________________________________________________________

۱-آقای همسر از شرکت برگشت. من و برادر شوهرامم از سر ساختمون خونه مون.(من رفته بودم نظرات مهندسی بدم:دی)

نشستیم به ناهار خوردن که یه هو دیدیم صدای گرومب گرومب میاد و بعدشم همه رفتیم رو ویبره!

من که از ترس خوشکم زده بود. آقای شوهر گفتن بشینید چیزی نیست و شروع کرد به ادامه ی ناهار و من کماکان در شوک

بعد دیدیم نه بابا این لرزشه نمی خواد ول کنه! تا باز من به خودم اومدم دیدم تو چارچوب درم!

کلن نفهمیدم دیگه چی شد تا دیدم چادرم زیر بغلمه تو کوچه وایسادم با بقیه و برادر شوهرم دنبال رنگ پریده و قلب افتاده ی ما می گرده!

_________________________________________________________________________________

 

2-دیشب آخر شب رفتیم با آقای شوهر که یه چیزی از تو ماشین بر داریم.

کنار خیابون یه پیکان با سرعت ۱۲۰ تا با فاصله ۵ سانتی از من رد شد. تا به خودم اومدم دیدم کلی خاک و نرمه سنگ تو دهن و چشمه!

پیکانه رفت جلوتر دیدم دنبال یه پارسه , آیینه بغلشو ترکوند و در رفت دیگه

بعدشم موش بدو گربه بدو!

من هنوز از شوک زلزله در نیومده رفتم تو شوک این یکی…

____________________________________________________________

۳-صبح ِ همین دیشب ِفوق الذکر وقتی با حضرت پدر شوهر بر میگشتیم خونه ما

پشت چراغ قرمز  کوبیدیم به یه پارس عزیز

من با کله اومدم جلو البته هیچیم نشد

پارسه هم هیچیش نشد.فقط اعصاب بابا خورد شد که جلو بندی ماشینش پودر شد…

کلن قلب ما روی آرامش ندید این چند وقته…

_________________________________________________________________

۴-هنوز که هنوزه دستم از ترس های وارده پر از درده

___________________________________________________________

۵-اینا همه رو ولش کنید

خونسردی حضرت شوهر ما رو “گیریف”

 

صدا کردن یعنی:

نگارش شده در تاريخ : چهارشنبه, دی ۲۸, ۱۳۹۰
نويسنده : مهدیه بانو      ارسال شده در قسمت : عمومي
داغ کن - کلوب دات کام

من نمدونم سِرّش چیه؟

این گلشیفته و اصغر هی هردو با هم صدا می کنن! دو نخته دی

 

چیه؟ فکر کردین فقط خانوما رو باشون صمیمی میشیم؟

نامه…!

نگارش شده در تاريخ : چهارشنبه, دی ۲۸, ۱۳۹۰
نويسنده : حسین کیانی      ارسال شده در قسمت : خودموني
داغ کن - کلوب دات کام

بعد از درخواست آقای نوریزاد از دوستانشان برای نامه نوشتن به رهبر آقای باراک اوباما هم به رهبر نامه نوشتند!

روزانه

نگارش شده در تاريخ : یکشنبه, دی ۲۵, ۱۳۹۰
نويسنده : مهدیه بانو      ارسال شده در قسمت : خودموني, دل نوشت
داغ کن - کلوب دات کام

۱- دلم می خواهد بلند بشوم از این جا برم توی پاساژ مهتاب و خیلی تومن کتاب بخرم!

پ.ن:تهش می بینی ۴ یا ۵ تا کتاب بیشتر دستت را نگرفته با همان خیلی تومن

 

2- نمی دانم چرا بعضی ها عادت دارند شخصیت آدم ها را با میزان ملک و املاک و محل زندگی و موقعیت اجتماعی و میزان تحصیلات و  شغل پدر و… بسنجند

پ.ن: من همیشه فکر می کردم شخصیت ادم به رفتار آدم است! چه اشتباهی می کردم ها!!!!

 

3- یک وقت هایی تعطیلی اصلن مزه نمی دهد

وقتی برادر زاده ی کلاس اولی ات زنگ می زند که من فردا تعطیلم و تو اصلن تعطیلی برایت معنی ندارد

پ.ن: زیادی به بطالت گذشته ام! خدایا : دانشگاهی…

 

4-مثل این که سیاست باز های ایران ماهی یک شهید هسته ای به دهانشان مزه کرده!

پ.ن:من خجالت کشیدم  از خانواده هاشان شما را نمی دانم!

۴-۱- می گویند یکی از شرایط ضمن عقد شهید احمدی برای همسرش رضایت ایشان برای رفتن به جنگ لبنان باشد!

پ.ن: باز هم از شنیدن خیلی از شرایط ضمن عقد خجالت کشیدم!

۴-۲- دنبال هرچیز باشی به همان می رسی

پ.ن:شهید را می گویم.

۴-۳- ما بجز خجالت چیزی جلوی شهدا نداریم

 

5-خود خدا روزی بنده هایش را وسعت می دهد! فقط خودش

_______________________________________________________

 

خیلی وقت است عاشقانه هایم را گذاشته ام یک گوشه ای

نمی دانم این فلسفه ی روز مبادا برای این هم کار می کند یا نه!

ولی انگار هر روز گاهی می شود روز مبادا!

 

از اون حرفا

نگارش شده در تاريخ : سه شنبه, دی ۲۰, ۱۳۹۰
نويسنده : مهدیه بانو      ارسال شده در قسمت : خودموني, عمومي
داغ کن - کلوب دات کام

بیاین با خودمون رو راست باشیم دیگه
غیر از اینه؟
- چرا وقتی اشتباه می کنیم می ترسیم اشتباهمون رو جبران کنیم؟
- چون یه عده “ابله” هستن که همیشه شما رو بخاطر اشتباهتون شماتت کنن !
-چرا؟
-چون به پیشرفت اخلاقی شما حسادت می کنن
-باز چرا؟
-چون خودشون در گندآب اخلاقی خودشون اسیرن
-چرا؟
-چون اراده بیرون اومدن ازشو ندارن…
“خودمون رو اسیر بی اراده گی یه مشت ابله نکنیم”.