آنهایی که عشق را به استهزا می گیرند
همان هایی اند که
به نام عشق به کام هرزگی زده اند…
_____________________
یادم نمی ماند
بی تو
نفس کشیدن
آنهایی که عشق را به استهزا می گیرند
همان هایی اند که
به نام عشق به کام هرزگی زده اند…
_____________________
یادم نمی ماند
بی تو
نفس کشیدن
بار گرانی ست کشیدن به دوش
وقتی نمی دانی خودت هم در کجای این مبهم معلق داری دست و پا می زنی
اصلن جای شکایت هم ندارد
تو بگو یک کلمه بگو یک آوا
سکوت مطلق است
بعضی وقت ها می ترسی از حرف
از گفتن از فاش کردن
بعضی وقت ها مراعات می کنی
بعضی وقت ها هم دوست نداری اصلن حرفی بزنی
اما بدانند انها که نمی دانند گاهی اگر حرفی نمی زنی از نداشتن حرف نیست از حفظ ابروی آن هایی ست که آدم را بی حرف می خوانند…
زندگی هم دوره ی تارو پود زمان است
انگار
لباس زمان هی به قامت زندگیمان تنگ تر می شود
داریم میریم دوغ آباد روستای محل تولد پدر و مادرم!
مطمئنم خوش میگذره!!!
میلاد حضرت محمد و امام جعفر صادق هم مبارکتون باشه!
چند روز پیش مشتریی زنگ زد برای شارژ نرم افزارش و من در حین گرفتن اطلاعات فیش واریزیشون گفتم شما که تهران هستین میتونین از طریق دفتر تهرانمون هم پیگیری بفرمایید برای انجام کاراتون که راحتتر باشین!خانم مشتری بعد مکث چند ثانیه ای گفتن من دلم واسه مشهد پر کشیده!همیشه زنگ میزنم دفتر مشهد و وقتی صحبت میکنم با همکاراتون اخرش میگم رفتین حرم من رو هم یاد کنید…به این واسطه یه کم دلم آروم میگیره!اون خانم بغض کرده بود و من فقط گوش دادم و وقتی داشت خداحافظی میکرد بهش گفتم من از این بعد هر وقت رفتم حرم به یادتون هستم و براتون نماز زیارت میخونم!اونم تشکر کرد و ازم قول گرفت کسی اسمش رو ندونه:(
امام رضا منِ مجاورتو ببخش:(
الان داشتم به خیلی چیز ها فکر میکردم
راستی سلام
عهه! خیلی وقت بود اول نوشته هام سلام نکرده بودم
الان یادم آمد که خیلی وقتست برای کسی نامه ننوشته م
چقدر دلم میخواست یک نفری بود آن یکم دور تر ها بعد من هی هر هفته برایش نامه می نوشتم
نه این جوری مجازی ها
با خودکار با جوهر
با کاغذ
مثل همان روزها
که می دویدم دم مغازه ی آقای افشار و یک بغل کاغذ آچار (آچ(ه)ار دیگه) می خریدم و میامدم شروع می کردم به نوشتن آن هم با همین
کلمات:
بنام او
سلام
حالا یا تهش یک عزیز ترینم داشت یا نداشت
چه فرقی میکند؟
یک زمانی بود اصلن ولش کن
چه اهمیتی دارد؟
راستی ها چه اهمیتی دارد که مدتی ادم ها توی زندگی ت هستند و مدتی بعد تر نیست ونابود می شوند
و حتا دلت نمی خواهد به خاطراتشان فکر کنی!
ولش کن!
________________________________________________________
لطفن توی هر وبلاگی که میرید( می روید) به اسم نویسنده ی اون پست دقت کنید…
آخوند و طلبه ای که دوست دختر داشته باشه!دیگه نمیتونه بره بالا منبر از محرمات خدا بگه البته میتونه بگه ها…ولی هم خودش رو مسخره کرده و هم خدارو!
آخوند و طلبه ای که زندگیش پر از تجملاته!دیگه نمیتونه بره بالا منبر از ساده زیستن حرف بزنه!البته میتونه بگه ها…ولی هم خودش رو مسخره کرده و هم ساده زیست ها رو!
آخوند و طلبه ای که…..
هم خودش رو مسخره کرده و ..رو
بقیش با خودتون!!!
دوست دارم سیگاری بردارم
گوشه ای پیدا کنم و
آتــــش…
و
دودش
به چشم آنهایی برود که
آتشش را به پا کرده اند
که
سوختن
هم گاهی به تماشایش می ارزد
وقتی میلغزد از دهانه ی آتــــشدان تا دهان تو
________________________________
بی بخاری این روز هایم هم بر میگردد به سرما که چه عرض کنم به یخمای این روزها
هر چقدر هم که هی خودمان را می چپانیم توی جاهای گرم
انگار فایده ای ندارد به حال این سرما!زدگیمان.
بی خودی توی هوا پوووووف میکنیم به بهانه ی بخار درآمدن چه عرض کنم که پوووفمان از خیلی چیز هاست مگر همان یک چیز!
باز خدا را شکر هر کداممان آن دیگری را دارد که دلخوش کندش وگرنه باید مثل تمام دلتنگیهای پارین
می ریختیمش توی چشمهای شما
گرچه حالا هم بوی دلتنگی میدهد
اما این کجا و آن کجا.
________________________
اصلن چند وقتیست هوس کرده ام سرهم بنویسم همه چیز هایی را که هم میشود جدا نوشت هم
سر هم
به لج امیرخانی و من ِ اویش و بیوتنش و همه ی کس و کارش!

شرح با خودتان!
شاید بشود گاهی جرات کرد و گفت:
روز هایی در زندگی آدم ها هستند که شاید کم شاید زود پا
اما می توان آن ها را جای تمام عمر جایگزین کرد و
باکی نداشت
از این که روز تولدت را تغییر دهی
دقیقن بگذاری
تولد اولین روز از همین روز ها!…
نابسامانی بازار ارز و سکه و طلا تقصیر دلال هاست!
چالشهای سیاسی و جریانات انحرافی و به قول شما شایعات درباره دولت مسببش هاشمی و دارو دسته اش هستند!
گرون شدن اجناس و کم شدن قدرت خرید هم تقصیر مافیای اقتصادیه!
پس آقایان دولت احمدی نژاد
شما چه کاره اید؟
بعد از زلزله ای که شد
و بعد از تصادفی که نزدیک بود دیشب آخر شب بکنم و یک ماشین با سرعت ۱۲۰ تا از ۵ سانتیم رد شد
و بعد از تصادفی که امروز صبح پشت چراغ قرمز کردیم و چراغا و جلوی ماشین پدر شوهرم نابود شد
فهمیدم که چقدر جون عزیزم!
و چقدر به ثانیه ای بند…
________________________________________________________
۱-آقای همسر از شرکت برگشت. من و برادر شوهرامم از سر ساختمون خونه مون.(من رفته بودم نظرات مهندسی بدم:دی)
نشستیم به ناهار خوردن که یه هو دیدیم صدای گرومب گرومب میاد و بعدشم همه رفتیم رو ویبره!
من که از ترس خوشکم زده بود. آقای شوهر گفتن بشینید چیزی نیست و شروع کرد به ادامه ی ناهار و من کماکان در شوک
بعد دیدیم نه بابا این لرزشه نمی خواد ول کنه! تا باز من به خودم اومدم دیدم تو چارچوب درم!
کلن نفهمیدم دیگه چی شد تا دیدم چادرم زیر بغلمه تو کوچه وایسادم با بقیه و برادر شوهرم دنبال رنگ پریده و قلب افتاده ی ما می گرده!
_________________________________________________________________________________
2-دیشب آخر شب رفتیم با آقای شوهر که یه چیزی از تو ماشین بر داریم.
کنار خیابون یه پیکان با سرعت ۱۲۰ تا با فاصله ۵ سانتی از من رد شد. تا به خودم اومدم دیدم کلی خاک و نرمه سنگ تو دهن و چشمه!
پیکانه رفت جلوتر دیدم دنبال یه پارسه , آیینه بغلشو ترکوند و در رفت دیگه
بعدشم موش بدو گربه بدو!
من هنوز از شوک زلزله در نیومده رفتم تو شوک این یکی…
____________________________________________________________
۳-صبح ِ همین دیشب ِفوق الذکر وقتی با حضرت پدر شوهر بر میگشتیم خونه ما
پشت چراغ قرمز کوبیدیم به یه پارس عزیز
من با کله اومدم جلو البته هیچیم نشد
پارسه هم هیچیش نشد.فقط اعصاب بابا خورد شد که جلو بندی ماشینش پودر شد…
کلن قلب ما روی آرامش ندید این چند وقته…
_________________________________________________________________
۴-هنوز که هنوزه دستم از ترس های وارده پر از درده
___________________________________________________________
۵-اینا همه رو ولش کنید
خونسردی حضرت شوهر ما رو “گیریف”
من نمدونم سِرّش چیه؟
این گلشیفته و اصغر هی هردو با هم صدا می کنن! دو نخته دی
چیه؟ فکر کردین فقط خانوما رو باشون صمیمی میشیم؟
۱- دلم می خواهد بلند بشوم از این جا برم توی پاساژ مهتاب و خیلی تومن کتاب بخرم!
پ.ن:تهش می بینی ۴ یا ۵ تا کتاب بیشتر دستت را نگرفته با همان خیلی تومن
2- نمی دانم چرا بعضی ها عادت دارند شخصیت آدم ها را با میزان ملک و املاک و محل زندگی و موقعیت اجتماعی و میزان تحصیلات و شغل پدر و… بسنجند
پ.ن: من همیشه فکر می کردم شخصیت ادم به رفتار آدم است! چه اشتباهی می کردم ها!!!!
3- یک وقت هایی تعطیلی اصلن مزه نمی دهد
وقتی برادر زاده ی کلاس اولی ات زنگ می زند که من فردا تعطیلم و تو اصلن تعطیلی برایت معنی ندارد
پ.ن: زیادی به بطالت گذشته ام! خدایا : دانشگاهی…
4-مثل این که سیاست باز های ایران ماهی یک شهید هسته ای به دهانشان مزه کرده!
پ.ن:من خجالت کشیدم از خانواده هاشان شما را نمی دانم!
۴-۱- می گویند یکی از شرایط ضمن عقد شهید احمدی برای همسرش رضایت ایشان برای رفتن به جنگ لبنان باشد!
پ.ن: باز هم از شنیدن خیلی از شرایط ضمن عقد خجالت کشیدم!
۴-۲- دنبال هرچیز باشی به همان می رسی
پ.ن:شهید را می گویم.
۴-۳- ما بجز خجالت چیزی جلوی شهدا نداریم
5-خود خدا روزی بنده هایش را وسعت می دهد! فقط خودش
_______________________________________________________
خیلی وقت است عاشقانه هایم را گذاشته ام یک گوشه ای
نمی دانم این فلسفه ی روز مبادا برای این هم کار می کند یا نه!
ولی انگار هر روز گاهی می شود روز مبادا!
بیاین با خودمون رو راست باشیم دیگه
غیر از اینه؟
- چرا وقتی اشتباه می کنیم می ترسیم اشتباهمون رو جبران کنیم؟
- چون یه عده “ابله” هستن که همیشه شما رو بخاطر اشتباهتون شماتت کنن !
-چرا؟
-چون به پیشرفت اخلاقی شما حسادت می کنن
-باز چرا؟
-چون خودشون در گندآب اخلاقی خودشون اسیرن
-چرا؟
-چون اراده بیرون اومدن ازشو ندارن…
“خودمون رو اسیر بی اراده گی یه مشت ابله نکنیم”.